مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
مشک برداشت که سیـراب کـند دریا را رفـت تا تـشـنـگـیاش آب کـنـد دریـا را آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب ماه میخـواست که مهـتـاب کند دریا را تشنه میخواست بـبـیـند لـب او را دریا پس نـنـوشـیـد که سـیـراب کـند دریـا را کوفه شد علقـمه، شـقّ القـمری دیگر دید مــاه افــتــاد که مـحـراب کـنـد دریـا را تـا خجالت بکـشد، سرخ شود چهرۀ آب زخـم میخـورد که خـوناب کند دریا را ناگهـان مـوج برآمـد که رسید اقـیـانوس تا در آغوش خودش خواب کند دریا را آب مـهــریّــۀ گـل بــود والّا خــورشـیـد در تـوان داشت که مرداب کـند دریا را روی دست تو ندیـده است کسی دریا را چون خدا خواست که نایاب کند دریا را |